مرداد ۲۳م, ۱۳۸۷

بعد از قریب به دو سال و نیم فعالیت «گاه نوشته ها» ضرورت داشت که تغییری کلی در امکانات، شیوه ارائه مطالب و همچنین پشتیبانی سایت ایجاد شود. اعمال این تغییرات بر روی همین نشانی، عملا ختم به از بین رفتن آرشيو و يا بخشی از سابقه مطالب می گردید.

به همین سبب، تغییر و ارتقاء در گاه نوشته ها را، موکول به نشانی جدیدی کردم. وبلاگ جدید همچنان در حال طراحی و ارتقاء است لکن از این پس، یادداشتهای جدید را در آن نشانی خواهید دید. لازم به تاکید است، نشانی سابق گاه نوشت، همچنان حفظ شده و فعال خواهد ماند.

باز هم نامه ای به یک فاحشه

مرداد ۴م, ۱۳۸۷

از یادداشت «نامه ای به یک فاحشه» بیش از دوسال می گذرد. یادداشتی که به عنوان مقدمه ای بر مقاله «رسم روسپیان» نوشته شد اما همه جا این مقدمه بدون موخره خوانده و منتشر شد. چند ساعت پس از انتشار این یادداشت، سوء برداشت مخاطب از متن برایم روشن شد، آنچنان که بلافاصله «حاشیه»ای را بر این یادداشت نوشتم اما قابل پیش بینی بود که افاقه نخواهد کرد.

ابهام در نگارش و اصرار بر ادبی نویسی و افراط در پررنگ کردن لطافت موجب شد که مخاطب چنین برداشت کند که نویسنده در پی تقدیس و قبح زدایی از فحشا است، حال آنکه در این یادداشت فحشا بهانه بود. من در قصد تقبیح کردن و بدتر از فحشا دانستن «دین فروشی» از یک سو و فروش عضو (نه اهداء) از سر در ماندگی از دیگر سو بودم. آنچنان که در بیان دینی ما نیز برای تقبیح به عبارت «اشد من الزنا» یا بدتر از زنا رجوع می کردند.

اما بعد از دوسال، بهانه یاددشت فعلی نیز نامه دوست عزیزی بود که به جهت سلامت دغدغه و همچنین ارجاع به نام اصلی نویسنده، پاسخ به ایشان را رسم ادب دانستم. واقعیت آن است که «نامه ای به فاحشه» آنقدر به سرقت رفته است که دیگر خود نیز حوصله ای برای پیگیری یک به یک آن ندارم. جالب آنکه سایت کلوب که حقیقتا هیچ تدبیری در صیانت از حق تکثیر و کپی رایت ندارد، بزرگترین جایگاه برای سرقتهای پرشور ادبی است! مطلب نامه به یک فاحشه را اینجا و یادداشت دیگرم با عنوان «قرآن بر صلیب» را اینجا ببینید که به سرقت رفته است! و موارد متعدد دیگر که مجال نام نیست.

به هرحال متن تا قبل از انتشار در ذهن نویسنده است و بعد از آن در تفسیر مخاطب. استنابط از متن نیز به تعداد خواننده های آن جایز است اما همه آنها حق نیست. واقعیت آن است که هرکس فقط به اندازه مرور نوشته های این گاه نوشت از من بداند، میداند که باورهای دینی خود را با سری بالا، صدایی بلند و کمال افتخار گفته ام و هیچ تعلقی به ژست های متجددانه بی دینی و دین سوزی و یا تقدیس هرچه قبیح است و تقبیح هرچه مقدس است ندارم. نامه ای به یک فاحشه نیز هرچند از نظر خودم نیز محل ایراد است و چه بسا تجربه ای بود که تکرار نشد، اما از نوشتن آن پشیمان نیستم.

دولت نهم - معضل نظام

مرداد ۱م, ۱۳۸۷

ظهر دیروز بود که مانند هر روز، سرمان به کارمان بود که پیامکی به این شرح برق از سر جهاند: «در جواب نامه رئیس جمهوری به رهبر انقلاب در خصوص ادامه سرپرستی صمصامی بر وزارت افتصاد، ایشان با این درخواست موافقت کردند (فارس ۱۳:۰۶)». چند بار متن را خواندم اما افاقه نمی کرد. ناچار، دست به دامن سایت ها شدم و دیدم، آری! قصه همان است که نباید. در وصف این مساله، گفتنی ها بسیار است اما گفتن آنچه همه میدانند توضیح واضح است و تحصیل حاصل.
آنچه به سهولت از مرور اصول قانون اساسی استنابط می گردد، عدول رئیس جمهور از سوگند در پاسداشت قانون اساسی است. نقض بی سبب و اهمال کارانه اصل یکصد و سی و پنجم با توضیح لطیفه گونه معاونت حقوقی ریاست جمهوری که «نخواستیم مزاحم تعطیلات نمایندگان مجلس باشیم» آنقدر اسباب تاسف است که بی تردید همگان ترجیح می دادیم که کاش تعطیلات عالی جنابان در مجلس مختل می گرديد لکن قانون اساسی مملکت معطل نمی شد! در غایت نیز، اقدام خلاف انصاف آن بود که دولت، اهمال خویش را به سوی مقام رهبری روانه نمود. ای کاش اقدام دولت نهم، مصداق «معضلات نظام» در بند ۸ از اصل ۱۱۰ قانون اساسی نبود، که رهبر انقلاب ناگزیر گردند از طريق غير عادی، قصور آقایان را با حکم حکومتی مرتفع کنند.

 

عوام تر از عوام

تیر ۱۱م, ۱۳۸۷

اینکه آقای منتجب نیا، به عنوان قائم مقام آقای کروبی در حزب اعتماد ملی، با چه پیش فرضی به این نتیجه رسیدند که سوالاتی رئیس جمهور باید پاسخ دهد، چنین سوالات ساده لوحانه ای است را خود ایشان باید پاسخ دهند.

اما آنچه جای تردید ندارد، آن است که بی تردید حتی عوام ترین عوام مردم نیز میدانند، آنچه که لازم است رئیس جمهور پاسخ دهد، اینها نیست. اساساً رئیس جمهور به عنوان مقام دوم اجرایی کشور، متولی پاسخگویی به سوالات ایدئولوژیک نخواهد بود. بلکه ایشان باید در ارتباط با تکالیف مقررشده در قانون و سوگندی که یاد کرده اند پاسخ دهند که چه کرده اند و چه نکرده اند.

به هرحال سوالات ساده انگارنه جناب منتجب نیاز از رئیس جمهور، غنیمتی بود از سر غفلت؛ و مجالی برای پرداختن به حاشیه ها و به حاشیه راندن سوالات اساسی که رئیس جمهور باید پاسخ دهند. اما انچه از این پس می توان پیش بینی نمود، جایگاه «حزب اعتماد ملی» است. موضع گیرهای اخیر بزرگان این تشکل، چنين گواهی می دهد که حزب اعتماد ملی، کمافی السابق در میان اصولگرایان جایگاهی نخواهد داشت و همچنین جایگاه احتمالی در میان اصلاح طلبان نیز به شدت محل تردید است. لذا شایسته است، در انتخابات سال آتی، جناب کروبی، به هیچ چیز جز خوابی آرام فکر نکنند.

پازلی که همواره تکميل می شود

خرداد ۱۵م, ۱۳۸۷

گاهى اوقات، دشمن كار را به گونه‏اى ترتيب مى‏دهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‏اش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! (مقام معظم رهبری ۳۱/۲/۸۶)

نابالغ ترين اشخاص مشتاق به وادی سياست نيز می دانند که امروز، بحث «محو اسرائيل» سخن حقی است که پازل دشمن را تکميل می کند. نشانه واضح آن نيز اصرار خبرنگاران خارجی در سوق دادن و هیجان دادن به رياست محترم جمهور در ورود به اين بحث است که به مدد سوء تدبير شخص ايشان، همواره نيز از اين کارزار موفق خارج می شوند و رئيس جمهور پازل دیگری را تکميل می کند.
بقیه سناريو نيز توسط اربابان از قبل چیده شده است. بلافاصله چند شوک رسانه ای، پروپاگانداهای صهيونیستی و انزوای جديدی برای ما جهت جولان در عرصه بين الملل. اتفاقی است که مستمر می افتد و من حیرانم از اینکه واقعا چرا آقای رئيس جمهور اينچنين بر اشتباه خود اصرار دارد. تفکر قلدرمآب و نصيحت گريز اگر ماندگاری داشت که تاريخ ايران تصوير اضمحلال قلدرترين ها را در خود ثبت نمی کرد.
بی ترديد، مساله محو اسرائيل اگر آنگونه باشد که رئيس جمهور می گويند (نتيجه يک فرايند سياسی، نظير فروپاشی جماهیر شوروی) نیازی به این قبل گاف های سیاسی و رجز خوانی های در حد محلات و خیابانها ندارد! مگر موضع امام خمينی (ره) نسبت به فروپاشی شوروی چه بود؟ یک نامه خردمندانه که می تواند در حد کتاب درسی مورد توجه باشد کجا و هزاران سخنرانی خلاف تدبیر کجا؟

این یادداشت در خبرگزاری انتخاب

جریان شناسی انتخابات ریاست جمهوری دهم

خرداد ۱۰م, ۱۳۸۷

انتخابات رياست جمهوري در ايران، به مانند رويارويي با يک حادثه در مه است. آنگونه که از پشت غلظت ابرها، همه چيز بر مردم پوشيده است و هرچه به روز انتخابات نزديک مي شویم، رفته رفته، صورتي مبهم از پس مه نمايان مي گردد و ناگهان در دوهفته مانده به انتخابات – درست آن زمان که زماني براي شناخت و گفتگو و تضارب نيست – ناگاه چند نام در ليست ها صف مي کشد و بعد طوماري از تشکل هاي تازه روييده نيز در پس نام هر کدام نقش مي بندد و سپس، ناگهان رئيس جمهور!

متن کامل در همين سايت

دانلود متن به صورت PDF

این یادداشت در خبرگزاری انتخاب

من فاطمه ام…

اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷

از يکی دو سال پیش، همواره در کمين «حال» و «مجال» بودم تا چند سطری برای حضرت زهرا بنویسم. نمی دانم چنین نوشته ای را به ایشان بدهکار بودم یا به روح خويش اما حال پدیدار شد و مجال مقدر. تا اينکه نوشته «من فاطمه ام…» زاييده شد.

در توضیح این نوشتار چند نکته لازم است:

  • اول اینکه، متن برداشتی ذهنی است از خودگويي های ايشان در هنگام بازگشت از مسجد پس از ايراد خطبه ای قراء آنچنان که در کتب متعددی ثبت است.
  • دوم خصيصه ای است در شيوه نگارش اين متن، آنچنانی که در کل متن هیچ اسم خاصی وجود ندارد، الا آخرين کلمه نوشتار.

امید که مقبول طبع اهل نظر شود که هرچه هست از نظر ايشان است و در نظر بازی ما بی خبران، حیران!

متن کامل در همين سایت

متن کامل به صورت PDF

این یادداشت در خبرگزاری برنا

این مطلب در خبرگزاری انتخاب